سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )

120

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )

كرده است . [ همان كتاب 3 / 179 ] از « سعيد بن جبير » روايت مىكند كه زنى را نزد « عمر » آوردند كه فرزندى زائيده بود كه در نيمهء بالاى آن ، دو بدن ، و دو شكم ، و چهار دست ، و دو سر و دو فرج داشت ! و نيمه زيرين آن مانند افراد ديگر ، دوران ، دو ساق و دو پا داشت و آن زن ، از شوهرش كه پدر اين موجود عجيب الخلقه باشد ، تقاضاى دو سهم ميراث براى آن كودك عجيب الخلقه را داشت . « عمر » براى داورى ، اصحاب رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله را بحضور طلبيد و با آنها به مشورت پرداخت ، با كمال تأسف پاسخى براى اين مسئله نداشتند . على بن ابيطالب عليه السّلام را براى حل اين مسئله دعوت كرد . و جريان را به عرض مبارك تقديم داشت . على عليه السّلام فرمود : چنين پيشآمدى را از قبل اطلاع داشتم و مىدانستم كه چنين مولودى به وجود خواهد آمد ، اينك آن مادر و فرزند عجيب الخلقه‌اش را تحت نظر خود قرار بده ، و اموال آنها را در اختيار خود بگير ، و خدمتكارى را براى آنها تعيين نما و به اندازهء معمول خوراك و غذا به آنها بده . « عمر » به دستور عمل كرد . طولى نكشيد مادر آنها درگذشت و آن فرزند عجيب الخلقه بزرگ شد ، ميراث خود را مطالبه كرد . حضرت على عليه السّلام فرمود : اكنون اخته‌اى ( مردى كه بيضه‌هايش را كشيده باشند ) را به خدمتكارى آن شخص بگمار تا هر دو فرج او را مواظبت نمايد . و همان رفتارى با آن انجام دهد كه مادران نسبت به فرزندانشان بجاى مىآورند و جز آن مرد اخته ديگرى نمىتواند كارهاى آن چنانى آن شخص را عهده‌دار شود . طولى نكشيد كه يكى از دو بدن ، تقاضاى همسر كرد ! « عمر » با حضرت على عليه السّلام ملاقات كرد و گفت : اى ابا الحسن ! دربارهء اين موجود چه تصميمى داريد ، يكى از دو تن ، احساس شهوتى مىكند كه آن ديگرى خلاف آن را طالب است ( يكى مرد مىخواهد و ديگرى زن ! ) و شهوت به اندازه‌اى بر آنها چيره شده است كه در حال حاضر يكى از آنها طالب جماع است . حضرت پس